X
تبلیغات
زولا
42- جیب هایم را پر کنم از صدات - خوابـــ هایی دیده اند برایــ م...
چهارشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1392

42- جیب هایم را پر کنم از صدات

سختم است به زبان بیگانه حرف زدن ، به یک زبان دیگر دوستت داشتن ، آن وقت باید از نو بار دیگر ببینمت ، خورشید از زاویه ی دیگری تابیده باشد به موهات ، باید راه های دیگری برسد به خانه که پیاده برویم و باران بگیرد .

سختم است با زبان دیگری گوش بدهم به صدای پات که می رود ، شاید باید حرف های دیگری از رادیو شنیده باشم ، باید پنجره مان صدای پرنده ها را راه داده باشد شاید .

سختم است یک جور دیگر باشم ، صدایم توی هوای دیگری راهش را بگیرد بیاید تا گوش های تو ، هوا هوای دیگری باشد ، صدام چیز های دیگری بگوید ، خاک تنم از بت های هندو ها ، از کوزه ی کولی ها ، خاک تنم از غبار باران خورده ی روی شیشه ها باشد

و این خوب است که ما به یک زبان عاشق شدیم و به یک زبان هم دیگر را ترک کردیم ، خوب است ک خانه یمان بعد از ما کسی را نمی شناسد ، مانده ایم در خاطر خانه ، هیچ کس را هم چون ما جدا نمی کند از دنیا ، خوب است که دیوار هایمان سایه ی دیگری را نمی داند ، که خط دیگری را نمی خواند پلاک خانه مان .

سختم است به یک زبان دیگر دلتنگ باشم ، که تو رفته ای و من وقت ندارم یرای یاد گرفتن نداشتنت به هر زبان دیگری ،من فقط می توانم دلتنگ باشم همه ی زمان ها را ، وقت ندارم برای جور دیگر بودن ، برای اینکه کفش هایم را جور دیگری در بیاورم ، دلبری بیاموزم ، کتاب های دیگری بخوانم .

من وقت ندارم برای اینکه یاد بگیرم تنهایی را ، بدون تو خریدن نان و زیتون و شربت معده را ، 

وقت ندارم برای زندگی